بخوانید و استفاده کنید

زندگی اون بازی نیست که تاس خوب بیاری سعی کن تاس بد و خوب بازی کنی

بخوانید و استفاده کنید

زندگی اون بازی نیست که تاس خوب بیاری سعی کن تاس بد و خوب بازی کنی

درباره پوست

نکته هایی در مورد مراقبت از پوست

 

 

 

1-                به دنبال محصولات معجزه آفرین نگردید

هرچه ادعای محصول در برطرف کردن عوارض پوستی بیشتر باشد و تاثیر شگفت آورتری داشته باشد، تمایل ما به خرید آن بیشتر می‌شود. کرم خاویار، صابون خرچنگ، ژل بوتاکس و کرم حلزون از جمله عناوین جذابی هستند که بسیاری از مردم را به خود جذب می‌کند. اما فریب این ادعاها را نخورید و قبل از خرید اینگونه محصولات حتما با پزشک خود مشورت کنید. از طرف دیگر حتی اگر پزشک شما مصرف آنرا برایتان بلامانع دانست، ممکن است با پوست شما سازگار نباشد و با مصرف آن حساسیت ایجاد کند. به عنوان یک قانون کلی در ذهن خود بخاطر بسپارید که اگر الان از ظاهر پوست خود راضی هستید، ترکیب پوستی جدیدی نخرید و آنچه را که تاکنون استفاده می‌کردید مصرف نمایید.

2-                  محصولات پوستی را به اندازه کافی مصرف کنید

خانمها معمولا عادت دارند کرمهای ضد چروک را بیش از اندازه لازم مصرف کنند به این امید که پوستشان سریعتر به دوران جوانی بازگردد. این تصور که "اگر کمش خوب است، زیادش بسیار بهتر است." باعث مصرف بیش از حد این محصولات می‌شود. اما این تصور اشتباه است زیرا نه تنها مصرف زیاده از حد آن تاثیر بیشتری ندارد و باعث هدر رفتن این کرم شده، بلکه احتمال تحریک پوستی را بیشتر می‌کند. این افراد گاهی بعضی از ترکیبات را هم کمتر از حد لازم مصرف می‌کنند. از جمله این ترکیبات ضد آفتابها هستند که معمولا به اندازه یک چهارم حد لازم استفاده می‌کنند. برای ایجاد پوشش کافی در مقابل اشعه ماوراء بنفش، باید حداقل به اندازه دو بند انگشت از ضد آفتاب به صورت زده شود.

3-                  هیچگاه ترکیب جدیدی را خودسرانه شروع نکنید

متاسفانه خود درمانی در کشور ما بسیار شایع است. یکی از دلایل آن حساسیت ما به کوچکترین علامت و عوارض بیماری است. در بیماریهای پوستی ممکن است ترکیبی بصورت نابجا و یا در زمان نادرست و به میزان نامناسب استفاده شود. بسیار دیده شده است که خانمی به دنبال بروز جوش بر روی صورت به داروخانه رفته و کرمی به عنوان ضد جوش گرفته و شروع به استفاده کرده است بدون اینکه بداند این کرم در چه زمان و به چه میزان باید مصرف شود. معمولا بعد از بروز عوارض مصرف این ترکیب به پزشک مراجعه می‌کنند. توصیه می‌شود حتی در مواردی که قبلا از یک ترکیب استفاده کرده‌اید، برای تمدید مدت زمان مصرف آن حتما با پزشک خود مشورت کنید. همانگونه که میزان مصرف دارو مهم است، زمان مصرف هم بسیار اهمیت دارد. برخی ترکیبات به نور حساس هستند و زمان مصرف آنها را در هنگام خواب و بعد از خاموش کردن چراغ باید تعیین نمود. واضح است که ضد آفتاب را هم باید در روز استفاده کرد

آنچه باید درباره روابط قبل از ازدواج بدانیم

آنچه باید درمورد روابط جنسی خارج از ازدواج بدانید

آمار جدید نشان می دهد که 10% از خانم ها و 30% از آقایون در یک نقطه از زندگی زناشویی خود، به سمت روابط جنسی خارج از ازدواجشان کشیده می شوند. اگر این اعداد را با هم جمع کنیم، می بینیم که در 40% از ازدواج ها، یکی از زوجین به همسرشان خیانت می کنند.

شاید این آمار خیلی بالا به نظر برسد. اما من بعد از بیست سال کار مداوم به عنوان مشاور خانوادگی، گمان نمی کنم که این آمار نادرست باشد. من با تعداد بسیار زیادی از کسانی کار کردم که به همسرانشان خیانت می کردند و این موضوع هیچوقت فاش نشده بود.

احتمال اینکه همسر شما هم خیلی زود به شماخیانت کند خیلی بالاست، البته اگر تابه حال اینکار را نکرده باشد.

شاید شما بفهمید. علائمی در او ببینید. شایعاتی از زبان این و آن بشنوید. تغییراتی در عادات رفتاری او مشاهده کنید. شاید چیزی خارج از شخصیتش از او ببینید و نتوانید دقیقاً مشخص کنید که چیست.

معلوم نیست که خودش به شما بگوید. آنهایی که این روابطشان را مخفی می کنند، به مخفی کردن آن ادامه می دهند. قربانی چنین خیانت هایی معمولاً عصبانی می شود، اذیت می شود، و احساس شکست و شرمساری می کنند.

مسئله ای که اهمیت دارد این است که باید برحسب وضعیت رابطه تان با آن فرد، با مشاهدات خود با وی برخورد کنید. باید بدانید که اینگونه روابط جنسی فرق می کند و هرکدام هدف مختلفی را دنبال می کند.

من باتوجه به تجربه و مطالعاتی که در این زمینه داشته ام وبرخورد با صدها زوج که چنین مشکلی داشته اند، 7 نوع مختلف اینگونه روابط خارج ازدواج را شناسایی کرده ام.

 به طور خلاصه، برخی از روابط جنسی خارج از ازدواج، واکنشی به فقدان صمیمیت در ازدواج است. سایر این روابط به تمایلات اعتیادی افراد یا سابقه گم گشتگی یا آسیب جنسی آنها برمی گردد.

گاهی هم این روابط به خاطر انتقام صورت می گیرند، به خاطر کاری که همسرشان کرده یا گاهی نکرده است. این انتقام از کینه و خشم نشئت میگیرد. گرچه انتقام موضوع اصلی هر دو اینهاست اما کاملاً با هم تفاوت دارند.

یک نوع دیگر خیانت با هدف تایید تمایلات شخصی ایجاد می شود. پرسش همیشگی مقبول و مطلوب بودن معمولاً به روابط کوتاه مدت و یک نفره می کشد. و آخر اینکه بعضی از این روابط برای تعادل بخشیدن به نیاز به دوری و صمیمیت در ازدواج صورت می گیرد.

پیشبینی بقای ازدواج هم در هرکدام از این موارد متفاوت است. بعضی از این روابط بهترین چیزی است که در یک ازدواج اتفاق می افتد. بعضی های دیگر برای آن مثل ناقوس مرگ می ماند. روابط خارج از ازدواج مختلف، استراتژی های خاصی هم می طلبد. بعضی نیاز به سختگیری و حرکت دارند. بعضی دیگر نیاز به صبر و درک.

تاثیر احساسی کشف خیانت معمولاً بسیار عمیق است. روزها و هفته ها بی خوابی، فکر کردن های زیاد، خیالپردازی ها (که اکثراً جنسی هستند) و بیهودگی ازجمله این تاثیرات هستند. معمولاً 2 تا 4 سال طول می کشد که فرد بتواند خود را با این مشکل تطبیق بدهد. داشتن یک مشاور روانشناس خوب می تواند این روند را تسریع کند. من مشاور ازدواج را توصیه نمی کنم، حداقل نه اول کار.

این تاثیرات احساسی از چندین عامل بسیار قوی ناشی می شود. اعتماد و اطمینان بین دو طرف از بین رفته است. مهمترین قدم این است که نباید به طرفتان اعتماد، کنید، باید یاد بگیرید که به خودتان اعتماد کنید. مورد بعدی قدرت یک راز در زندگی است. آن راز، عوارض احساسی و گاهاً فیزیکی که باید تایید شده و با آن برخورد شود را به زور می گیرد.

چطور می توانید به این وضعیت کمک کنید؟

آنهایی که در اواسط بحران خیانت خود بوده اند، به من گفته اند که چنین درخواست هایی از شما دارند:

1)  گاهی اوقات آدم دلش می خواهد خودش را بدون هیچ سانسوری بیرون بریزد. ممکن است حرف هایی که نباید را به زبان بیاورد. فقط بدان که من خودم از بد بودن این حرفها آگاهم فقط لازم دارم که آن را از سینه ام بیرون بریزم.

2) هر از گاهی دوست دارم چیزی مثل این بشنوم: "این هم باید بگذرد." یاد من بیاور که این همیشگی نیست.

3) دلم می خواهد تاییدم کنی. باید بگویی که من آدم مقبول و موجهی هستم. تو بهترین کسی هستی که می توانی وقتی درد دارم یا دچار پریشانی و سردرگمی هستم اینکار را بکنی.

4) بعضی وقت ها دوست دارم بشنوم، "چی یاد می گیری؟ برای مراقبت از خودت چی کار می کنی؟" بعضی وقت ها لازم دارم که سرم را بلند کنم و زندگیم را از دور ببینم.

5) من کمی زمان می خواهم. می خواهم صبور باشی و چیزی نگویی تا من بتوانم خودم شروع کنم و افکار و احساساتم را بیرون بریزم.

6) کسی را می خواهم که راه ها و انتخاب های جدیدی به من نشان بدهد. اما قبل ازاینکه تو اینکار را بکنید، حتماً باید قبلش حرفهایم را شنیده باشید و احساس مقبولیت را درمن به وجود آورده باشی.

7) کتابها و منابع دیگری که فکر می کنی برایم مفید باشد، به من معرفی کن.

8) دوست دارم هر از گاهی بشنوم، "اوضاع چطور پیش میره؟" و دلم می خواد این چیزی بیشتر از یک سلام علیک معمولی باشد. به من زمان بده تا بتوان درست بگویم که واقعاً اوضاع چطور پیش میره.

9) دوست دارم این احساسات و امیال دمدمی را در من درک کنی. و با تناقضاتی که دراحساس و تمایلات من هست، راحت باشی.

10) دوست دارم بتوانی پیشبینی کنی. دوست دارم بتوانم روی تو حساب کنم که اینجا هستی، حرف هایم را گوش میکنی و با من حرف می زنی. هر وقت هم که نتوانستی به من بگو، برای نظرت احترام قائلم.

خیانت عامل بسیار نیرومندی در زندگی زناشویی است و می تواند خیلی گران تمام شود. این روابط روی خانوده، دوستان، و همکاران تاثیر می گذارد. خیانت همچنین می تواند فرصتی باشد برای بازسازی زندگی و روابط عاشقانه به طریقی آکنده از احترام، لذت و صمیمیت.

صداقت...

صداقت احساسی و نقش آن در زندگی

صداقت احساسی بدین معناست که احساسات و عواطف حقـیقی خـود را بـیـان کنـیم. برای این کـه بتـوانـیم از نــظر احسـاسی صـادق بـاشیم، باید در وهله اول از احساسات خـود با خبر باشیم. این آگـاهی از احسـاسـات، بـه مـیـزان هـوش احساسی افـراد بستـگی دارد. هـــوش احساسی اسـت کـه فـرد را قـادر می سـازد تـا بـتـواند بـــه طور دقیق احساساتش را تشخیص دهد.


هوش احساسی همچنین این توانایی را به ما می دهد که بتوانیم تصمیم بگیریم که آیا کار درستی است که احساسات واقعی خود را با طرف مقابل در میان بگذاریم یا خیر. به هر حال به طور کلی عقیده من بر این است که افراد باید به طور فردی در بیان احساسات خود صادق باشند تا همه در جامعه ای با صداقت احساسی بالا زندگی کنند.


اگر بتوانیم از نظر احساسی با خودمان صادق باشیم، می توانیم "خود حقیقیمان" را خیلی عمیق تر بشناسیم. این کار به ما کمک می کند که خیلی راحت تر با خودمان کنار بیایم و خودمان را همانطو که هستیم بپذیریم. این امر همچنین به ما کمک میکند که تشخیص بهتری در این مورد که وقت خود را چگونه و با چه کسانی صرف کنیم، داشته باشیم.


در عین حال اگر سعی کنیم که با دیگران در بیان احساسات خود صادق باشیم، اینکار به آنها هم کمک می کند که از نظر احساسی صداقت بیشتری را از خود نشان دهند. زمانیکه از نظر احساسی صادق باشیم، دیگر مجبور نخواهیم بود تا کارهایی را که به دلخواهمان نمیباشد، انجام دهیم. همچنین خیلی سریع تر فردی که برای احساساتمان ارزش قائل است را پیدا خواهیم کرد.


جامعه چگونه صداقت احساسی را تضعیف می کند


صداقت احساسی نیازمند آگاهی، اعتماد به نفس، و حتی شجاعت است.


این به آن دلیل است که همیشه ما در جو اجتماعی یاد گرفته ایم که به احساساتمان بی توجه باشیم، آنها را نادیده گرفته و در مورد آنها به خودمان هم دروغ بگوییم. به عنوان مثال زمانیکه از ما سوال می شود "چطوری" معمولاً جواب می دهیم: "خوبم" حتی اگر به راستی هم خوب نباشیم، باز هم چنین پاسخی می دهیم. حتی گاهی اوقات هنگامیکه کاملاً مشخص است که افراد عصبانی بوده و حالت تدافعی به خود گرفته اند، اگر از آنها سوال کنیم، باز هم حاضر نیستند قبول کنند که عصبانی هستند.


صداقت احساسی از همان دوران کودکی معنا پیدا می کند. کودکان به طور مکرر و آزادانه احساسات واقعی خود را بروز می دهند؛ اما از همان دوران ابتدایی کودکی آنها یاد می گیرند که در بیان احساسات خود صادق نباشند. والدین و مربی ها از کودک میخواهند که فرزندانشان آنطور که خودشان انتظار دارند باید صحبت کنند و یا کارهایشان را انجام دهند. این کار کاملاً مغایر با بروز احساسات حقیقی کودک است. به کودک تعلیم داده می شود که لبخند بزند حتی زمانیکه واقعاً ناراحت و عصبانی است. زمانیکه هیچ گونه احساس پشیمانی ندارد به او یاد می دهند که باید عذر خواهی کند. زمانیکه هیچ گونه احساس قدرشناسی نمی کند به او یاد می دهند که باید بگوید: "متشکرم." زمانیکه احساس می کند نسبت به او بدرفتاری کرده اند، به او یاد می دهند که از شکایت کردن دست بردارد. به او یاد می دهند که افراد را ببوسد و به آنها شب بخیر بگوید، آنهم در حالیکه کمترین علاقه ای به انجام این کار ندارد. به او می گویند که "بی ادبی" و شاید "خودخواهی" باشد که انتظار داشته باشد همه چیز مطابق انتظاراتش پیش برود.


همچنین به کودکان آموزش داده می شود که برای بیان احساسات خود از برخی لغات خاص نمی توانند استفاده کنند. من پدر و مادرهای بسیار زیادی را مشاهده کرده ام که به فرزندان خود آموزش می دادند که از واژه "متنفرم" استفاده نکند. گاهی اوقات هم والدین به شدت مخالف این امر هستند که کودکان احساسات واقعی خود را به طور کامل بیان کنند.


زمانیکه کودکی به پایان می رسد و بچه ها پا به سنین نوجوانی می گذارند، خیلی بیشتر می توانند به جای خودشان تصمیم بگیرند. آنها راحت تر صحبت می کنند و در مقابل بزرگسالان جواب می دهند و آنها را بیش از پیش به چالش بر می انگیزند. اگر افراد بزرگسال در چنین شرایطی احساس خطر بکنند، با بی اعتبار کردن نوجوانان از خود دفاع می کنند و ادراک و احساسات او را مبطل اعلام می کنند. در این شرایط، فشاری از جانب همنوعان، به منظور پیروی از نورم های گروهی، نیز احساس میشود.


با تجربه به چنین شرایطی، نوجوانان و بزرگسالان یاد می گیرند که نمی توانند در مورد احساساتشان صادق باشند. به همین دلیل نوجوانان به طور تدریجی دیگر مانند سابق با والدین، معلم ها، دوستان و حتی خودشان هم صادق نخواهند بود. آنها یاد میگیرند که بیان احساسات واقعی هیچ ارزشی ندارد.


صداقت احساسی و تربیت فرزندان


پدر و مادر در ایجاد یک محیط امن برای بیان احساساتشان نقش مهمی را بر عهده دارند. آنها می توانند محیطی را خلق کنند که کودک و نوجوان آزادانه احساسات خود را بروز دهد و یا فضایی را بیافرییند که درست عکس این قضیه در آن صدق کند. راه و روش تربیت فرزندان در این زمینه از اهمیت بالایی برخوردار می باشد و بر روی این امر که آیا فرزندان در آینده می توانند افراد صادقی در زندگی باشند یا خیر تاثیر بسزایی خواهد گذاشت.


اولین راه برای ایجاد صداقت در احساسات، تصدیق و ارزش قائل شدن برای عواطف فردی می باشد. زمانیکه از نظر احساسی مورد پذیرش قرار بگیریم و احساساتمان را به رسمیت بشناسند، آنوقت دیگر هیچ ترسی نخواهیم داشت که مورد پذیرش قرار نگرفته و یا به خاطر بیان احساسات و افکارمان تنبیه شده و یا با عدم پذیرش روبرو شویم. ما آزاد هستیم که خودمان باشیم و والدینمان نیز ما را همانطور که هستیم قبول خواهند کرد. زمانیکه ما را همانطوری که هستیم بپذیرند- و نه به عنوان تصویری که ما تصور می کنیم باید آنگونه باشیم – احساس امنیت درونی بیشتری به ما دست خواهد داد. می توانیم از نظر احساسی نیز با دیگران رو راست باشیم و از عدم پذیرش آنها هیچ ترسی به دل راه ندهیم. از آنجایی در اعماق وجود خود احساس امنیت داریم، پذیرش و یا عدم پذیرش از سوی دیگران برایمان اهمیت چندانی در بر نخواهد داشت. آزاد هستیم که خود واقعیمان را به دیگران نشان دهیم. این ویژگی افرادی را که آنها نیز احساس امنیت می کنند و می توانند خودشان باشند را به سوی ما جذب می کند. در نتیجه اطراف ما پر خواهد شد از افرادیکه احساس امنیت، اعتماد به نفس، و صداقت احساسی دارند.


از سوی دیگر اگر همواره در زمان کودکی از بیان احساسات واقعیمان منع شویم، والدیمان هرگز قادر به دیدن "خود واقعی" ما نخواهند شد. در طول زمان چنین بچه هایی هر چه که بیشتر می گذرد، بیشتر از والدینشان فاصله می گیرند و در دوران نوجوانی این شکاف بیش از پیش مشهود خواهد شد. زمانی هم که به سن قانونی رسیده و خانه را ترک می کنند، از برقراری ارتباط با والدین خود پرهیز کرده یا تنها به دلیل جلوگیری از احساس گناه - و نه به خاطر حس دلتنگی- با والدین خود روابط محدودی را برقرار می کنند. در این حالت والدین نمی توانند چهره واقعی فرزند خودشان را که برای سالیان سال زیر یک سقف با او زندگی کرده اند را بشناسند.


اما بدترین چیز این است که والدین احساس میکنند بچه خود را به خوبی میشناسند. حتی ممکن است از کارهایی که او انجام می دهد متعجب شده و احساس ناامیدی کنند. ممکن است بگویند: "من واقعاً متوجه نمی شوم که تو چرا یک چنین کارهایی می کنی!" اما دلیل این امر که پدر و مادرها متوجه نمی شوند، این است که آنها واقعاً دختر و یا پسر خود را نمی شناسند و آن هم دلیلش این است که برای مدت ها مانع بروز صداقت احساسی او می شدند.


ما زمانی احساس خواهیم کرد دیگری به درستی ما را درک کرده که طرف مقابل ما را از نظر احساسی درک کند؛ اما اگر این اجازه را نداشته باشیم که احساسات واقعی خود را بروز دهیم، آنوقت چگونه می توانیم از طرف مقابل انتظار داشته باشیم که ما را درک کند. این امر به ویژه در زمان نوجوانی از اهمیت خاصی برخوردار است و نوجوانان باید از سوی والدینشان درک شوند. شاید والدین با خودشان تصور کنند که فرزندشان را "از سر تا پا" می شناسند اما کودک به هیچ وجه یک چنین احساسی نداشته باشد. این مسئله خود باعث بروز مشکلات بزرگی خواهد شد.


چند نکته دیگر در مورد صداقت احساسی


- عدم صداقت احساسی نیازمند صرف انرژی بیشتری نسبت به بروز صداقت احساسی است.

- زمانیکه از نظر احساسی صادق نباشیم، ارزش احساسات واقعی خود را متوجه نخواهیم شد.

- زمانیکه از نظر احساسی صادق نباشیم بر خلاف سیر تکاملی قدم برداشته ایم.

- زمانیکه از نظر احساسی صادق نباشم، برخلاف واقعیت زندگی راه می رویم، اشتباه می کنیم و این کار انرژی زیادی را از ما زایل می کند.

- عدم صداقت احساسی تنش و استرس بیش از اندازه ای را در جامعه ایجاد میکند.


البته با وجود تمام این حرف ها باز هم من معتقد هستم که وقتی هوش احساسی شما گسترش پیدا می کند که بدانید چه زمان باید از نظر احساسی صادق باشید، چه موقع باید همچنان ساکت بمانید، و چه زمان باید بر طبق احساسات واقعی خود عمل کنید و چه وقت بر خلاف آن. مواردی به عنوان پیوستگی در صداقت احساسی وجود دارند که شامل موارد ذیل می باشد: سرکوبی ناخوسته احساسات، افشای کامل احساسات، صحبت کردن با رعایت جوانب احتیاط، دست کاری عمدی احساسات، و تله های احساسی. همچنین تفاوت شگرفی میان علایق کوتاه مدت و بلند مدت، نیاز فردی و نیازهای دیگران، قضاوت های فردی و مورد قضاوت قرار گرفتن از سوی دیگران وجود دارد. به دلیل مطرح شدن کلیه این مطالب، و برای حل یک مسئله احساسی با توجه به وجود هوش احساسی، تصور می کنم که این خود افراد هستند که باید تصمیم بگیرند که چه زمان و تا چه حد در مورد احساسات خود صادق باشند. بنا بر تجربه های شخص من، تصور می کنم صداقت کامل احساسی زندگی مرا راحت تر کرده، به من کمک کرده تا متوجه شوم چه کسی مرا همانطور که هستم می پذیرد، و احساس درستی، کمال، صمیمیت در من ایجاد کرده.


ناتانیل برندن می نویسد:


اگر قرار است روابط موفق باشند، عشق حقیقت پیدا کند، و صمیمت ایجاد شود، همه افراد باید درک کنند که هیچ چیز "اسطوره ای" و "ویژه ای" در مورد دروغ گفتن، برگرداندن احساسات، طور دیگر جلوه دادن احساسات و افکار، پنهان کردن حقایق، و حقیقت فردی که هستید، وجود ندارد. باید یاد بگیریم که اگر مقوله اسطوره ای و ویژه ای هم وجود داشته باشد در توانایی مواجهه با حقایق، احترام گذاشتن به واقعیت ها و قبول اینکه چه چیزی درست است، خلاصه می شود.


مطالبی دیگری در مورد صداقت احساسی


چکیده ای از مقاله لین لوت، مشاور خانواده و ازدواج


اگر چیزی در ذهن دارید، کاملاً طبیعی است که آنرا به زبان بیاورید، هر زمان که خواستید می توانید "نه" بگویید، و برای خود مرز و محدوده تعریف کنید و به فرد مقابل صادقانه بگویید که چه فکر میکنید و چه احساسی دارید. شاید این امر کار ساده ای نباشد چرا که ممکن است توانایی خود را در تشخیص احساسات واقعیتان از دست بدهید و یا شاید شجاعت بیان چیزی را که در درونتان می گذرد را نداشته باشید، چرا که همواره از کودکی به شما آموزش داده اند که شاید واقعاً چنین احساسی نداشته باشید و اکثراً در یک چنین مواقعی شما را تصحیح کرده باشند؛ اما صداقت احساسی مقوله ای است که با کمی تمرین می توانید آنرا یاد بگیرید. از زمانی آغاز می شود که شما احساس کنید در درونتان احساسات و عواطفی وجود دارد که درست و یا نادرست هستند. در چنین حالتی با استفاده از لغات می توانید ارتباط برقرار کرده و احساساتتان را با دیگران در میان بگذارید.


شاید صداقت در احساسات قدری ترسناک باشد. ممکن است با انجام این کار به احساسات طرف مقابل لطمه وارد کنید و یا خودتان را در معرض آسیب پذیری قرار دهید. همه افرادی که اطراف شما هستند، انسان های خوبی به شمار نمی روند. آنها هم راههایی را یاد گرفته اند که به واسطه آن می توانند نارضایتی خود را نشان دهند از جمله: اه حسرت کشیدن، اخم کردن و فریاد کشیدن در مورد یک موضوع دیگر، و یا حمله ور شدن به طرف مقابل. شما می توانید آنها را تشویق کنید که به حرف هایتان گوش بدهند و به آنها بفهمانید حرف هایی که می زنید فقط اطلاعاتی است که در مورد خودتان به آنها می دهید و لازم نیست که حتماً با آن موارد موافق باشند و یا چیزی را تغییر بدهند و درست کنند. تنها خواسته تان این است که سعی کنند تا شما را بهتر بشناسند، و متوجه شوند که چه چیزی در درونتان می گذرد.


بیشتر افراد تصور می کنند، زمانیکه ریسک پذیر شده و احساسات واقعی خود را بیان می کنند، به طرف مقابل نزدیک تر شده و دیگر لازم نمی بینند که آن کمال ابتدایی را همچنان ثابت نگه دارند. ما هر چقدر بیشتر صداقت احساسی را تجربه کنید، بیشتر پذیرش فردی، عشق و احترام دو جانبه را تجربه خواهید کرد. به سرعت متوجه خواهید شد که صداقت احساسی دو رویکرد مختلف را در بر می گیرد: علاوه بر اینکه می گویید چه احساسی دارید، متوجه خواهید شد که دیگران هم دارای احساسات و عواطف مخصوص به خودشان هستند و شما باید بدون پیش داوری، انتقاد و یا قصد تغییر آنها، به حرف هایشان گوش دهید