بخوانید و استفاده کنید

زندگی اون بازی نیست که تاس خوب بیاری سعی کن تاس بد و خوب بازی کنی

بخوانید و استفاده کنید

زندگی اون بازی نیست که تاس خوب بیاری سعی کن تاس بد و خوب بازی کنی

چگونه احساس خود را مدیریت کنیم؟

مدیریت احساسات         

                                    

اگر ازشما خواسته شود درباره خودتان چند جمله توضیح دهید و یا درحالت کلی درباره خودتان صحبت کنید ،شما چه می گویید ؟ آیا احساس نمی کنید که درباره اخلاق وروحیات خود واقعا چیز زیادی نمی دانید ؟ حال ازشما می خواهیم درباره دوستتان یا یکی ازاقوامتان صحبت کنید ویا سئوال می کنیم نظرشما درباره فلان آقا یا خانم چیست ؟ دراکثر مواقع صحبت می کنید ونظرمی دهید وخیلی راحت درباره او نتیجه گیری می کنید، گویا او را بهترازخودتان می شناسید .

اینکه ما خواسته یا ناخواسته دوست نداریم درباره خودمان فکرکنیم ویادرست فکر کنیم ،دلایل زیادی دارد وآثار مختلفی برروند زندگی، احساسات ،عواطف و روابط ما می گذارد.

دربسیاری موارد آزردگی ها و مشکلات عاطفی ما نتیجه انباشته شدن احساسات حل وفصل نشده ای است که مانع می شوند ، اززمان حال وزندگی روزمره برداشت وتجربه درستی داشته باشیم .این احساسات گاه قدمتی دیرینه دارند وبه دوران کودکی برمی گردند وگاه ناشی ازیک حادثه نزدیک جروبحث بایک همکار یا همسایه است .

درهرصورت ، شما فشاری را تحمل می کنید ونیروی  فراوانی را برای پنهان کردن احساسات قدیمی صرف می کنید، به گونه ای که قادر به انجام دادن امور روزمره ،مهرورزیدن وعمل به تعهد نیستید.احساسات ابراز نشده قضاوت را مخدوش وشما را بسیار حساس وعصبانی می کند . پس در برابر مسائل واکنش نامناسب نشان وکنترلتان را ازدست می دهید.

مشکلات شخصی شما مانع ازاین می شوند که با دنیا برخورد صادقانه داشته باشید. تحقیقات روان شناسان شخصیت نشان داده است که مشکلات اقتصادی و اجتماعی موجب تشدید بروزصفات منفی شخصیت افراد می شود. اگرانسان بتواند محدوده تاثیر عوامل محیطی رابر رفتار وشخصیت خود کنترل کند ، کمک زیادی به سلامت روانی خود کرده است . برای رسیدن به عواطف مثبت وسازنده مهم است که نقطه ضعف های شخصیتی خود را بشناسید وبدانید که چگونه این نقاط درادراک وروابط شما اثرمی گذارد.

هدف شما این است که رشد کنید وتا حد امکان به شکوفایی وشادکامی برسید.

وقتی شما مسائل عاطفی حل نشده ای دارید ، لحظه حال را بامسائل مربوط به گذشته مخدوش می کنید . برای حل این مشکل باید معانی احساسات خود را درک کنید وبیاموزید که آنها را مستقیما ابراز ودر هرلحظه بتوانید

برطبق تحقیقات روان شناسان شخصیت ، مشکلات اقتصادی واجتماعی موجب تشدید بروز صفات منفی شخصیت افراد می شود

احساس خود را آزاد کنید وبه نحو احسن با آن کنار بیایید.

زندگی خوب واثربخش شرایطی است که بتوانید آزادانه آنچه راکه می خواهید بگویید وآنچه را می خواهید احساس کنید وبا جامعه بشری سود برسانید. اطلاع ازاستعدادهای خود برای رسیدن به زندگی شاد ضروری است . اگر می خواهید معنای زندگی را احساس کنید باید استعداد های خود را بروز دهید. یاد بگیریم آزادانه خود را باورکنیم و احساساتمان راجهت بدهیم .شما اگرناراحتی را درسینه نگه دارید ،خشم ابرازنشده را درخود انباشته می کنید ، وقتی رنجش به دل دارید ،نمی توانید به خود احساس خوبی داشته باشید، خود را شایسته موفقیت نمی دانید ودرنتیجه کارمثبتی انجام نمی دهید.

مشکل اینجاست که ما همیشه احساسات منفی خود را آن قدرقورت می دهیم تا به لحظه انفجار برسیم ، وقتی به موضوع منفی درروابط پی می بریم ،به جای آنکه آن را مطرح کنیم وراحت حرفمان رابزنیم به هزاربهانه موضوع رابه عقب می اندازیم وسکوت اختیار می کنیم ،خیلی مواق افراد ازترس اینکه روابطشان تیره شود ،احساسات منفی خود را حل نشده نگه می دارند ،غافل ازاینکه احساسات منفی وناخوشایند به مرور زمان افراد را به لحظه انفجار نزدیک می کند و روابط سالم وشاد رنگ می بازد . بالارفتن ظرفیت پذیرش انتقاد ، قدرت ومهارت بروزمناسب احساسات منفی کمک زیادی به  افراد می کند ، آیا تا به حال شده است شما به خاطر مسئله ای کوچک مثل بازماندن درخمیردندان یا جا به جایی وسیله ای به طرف مقابلتان به شدت پرخاش وجهنمی به پا کنید ویا شاید خود شما به خاطر مسئله ای کوچک مورد پرخاش قرار گر فته باشید ؟

رنجش های کوچک وجمع شده سبب تحریف افکار واحساسات می شود .چطور می شود اظهار نظری کوچک ناگهان به بلوایی منجرشود که آرام کردن آن مدت ها طول می کشد؟بدیهی است این همه نیروی منفی متعلق به آن اظهارنظرکوچک یا آن مسئله ساده نیست ، بلکه علت آن را باید ازمطالب ذکرشده دربالا  پیگیری کنیم .

شما مجموعه آن چیزهایی هستید که تاکنون برای شما اتفاق افتاده است .حوادث خوش وناخوش به اتفاق شما را ساخته اند . ممکن است دربسیاری ازحوادثی که برای شما اتفاق افتاده اند ، مقصر نبوده و نقشی نداشته اید .اما درهرانتخاب نوع واکنش با خود شما بوده است .حالا شما مسئولیت دارید تا گذشته خود را سامان دهید ومدیریت کنید وهرگز تحت تاثیر آن تجارب منفی باقی نمانید .

درقبال واکنش هایی که نسبت به حوادث نشان می دهید ،ازشدت سرزنش کردن دیگران می کاهد و درضمن به شما نیرو وانگیزه ای می دهد که تغییر کنید وجلو بروید .اگرواقع بین ترباشید ، حتما به این نتیجه می رسید که رمزو راز زندگی این است که اصولارمز ورازی درکارنیست ،همه اش تلاش ،کاروانگیزه های هدفمند است وهمواره باید سعی کنید که جهتی راکه ازهمه مناسب تر است ،انتخاب وفکورانه وبا جدیت پیگیری کنید . معنای زندگی این است که استعدادها وتوانمندی های خود را بشناسید ودرمواقع لزوم  با دیگران سهیم شوید وبا مدیریت عواطف واحساساتتان اززندگیتان آگاهانه لذت ببرید . بشرامروزی همواره سعی کرده است که رفتارخود را بیشتر به فکر وتعقل نسبت دهد وبه عواطف و احساسات آن چنان که لازم است ،توجهی نکرده است. همانطور که به موضوعاتی مثل هوش هیجانی نشده است ،مسلم است انسان بدون عواطف واحساس پوچی را تجربه می کند وهدفی را دنبال نمی کند وازطرفی هیجانات نیزبه شدت رفتارانسان ها را تحت تاثیرقرارمی دهد .بسیاری ازما درباره هیجانات خود آگاهی وشناخت لازم را نداریم ودربرخی موارد اسیرآنها می شویم ،بدیهی است شادکامی و خودشکوفایی زمانی محقق می شود که بین هوش به معنای تعقل وتفکر (IQ) وهوش هیجانی یا عاطفی (E.Q.E.I ) تناسب وتوازن برقرارشود وهرگز فردی با هوشبهربالا ولی بدون برخورداری ازفاکتورهای هوش هیجانی توانایی زندگی سالم وشاد ودرعین حال مفید را نخواهد داشت.

شناخت عواطف وهیجانات ودرکل شناخت خود فقط به معنی آشنایی با نقاط ضعف وکاستی های خود نیست . بهتراست که همزمان نقاط قوت ومواضع قدرت فردی را بشناسیم تا ازاین طریق بتوانیم تغییرات سازنده تری درزندگی خود ودیگران ایجاد کنیم وچون تغییرات حاصل برگرفته ازنیروهای مثبت درون است ،انگیزه فرد را برای پیشرفت وخود شکوفایی افزایش می دهد . وقتی که وارد جزیره ناشنا خته وجود خود می شوید ، چیزهای شگفت انگیزی را مشاهده خواهید کرد.

باورکردن خود وایمان داشتن به توانایی ها وقدرتمندی خودتان شرط اولیه موفقیت است .زمانی که بتوانید ازگفتن کلمه « می توانم » لذت ببرید و نیرو بگیرید . دراین صورت است که شما درانجام کارهای روزمره ورسیدن به اهدافتان به خودتان متکی هستید ونیازی به تایید دیگران ندارید ویا اینکه دیگران نمی توانند شما راازمسیر پیشرفت بازدارند .اگر بیشتر مردم اشتباهات واهمال کاری های خود را درزندگی به گردن بدشانسی وتقدیرمی اندازند به نتیجه بالا نرسیده اند .

ونوسی ها و مریخی ها در اتاق خواب

زنان همچون ماه می‌مانند و مردان همچون خورشید
دکتر جان گری
زنان از این نظر به ماه شبیه‌اند که دائماً یا در حال جلا یافتن‌اند و یا رنگ می‌بازند. گاهی که زن توجه‌ای به مهر و محبت همسر ندارد، نه تنها رسیدن به ارگاسم برایش میسر نیست، بلکه حتی ممکن است آن را نخواهد. به آقایان توصیه می‌کنم این تفاوت زن با مرد را به درستی درک کنند. زن در سیکل جنسی‌اش زمان‌هایی است که واقعاً ارگاسم می‌خواهد و بدنش رسیده و آماده‌ی آن است؛ در حالی که در سایر اوقات ترجیح می‌دهد بیارامد و تعطیل باشد. البته او در هنگامی که به ارگاسم اهمیتی نمی‌دهد، همچنان می‌تواند سکس داشته باشد و حتی برانگیخته شود.
در طی سیکلش، گاهی به مرحله‌ی ماه تمام می‌رسد و گاه در ماه نیمه و یا ماه نو به سر می‌برد؛ و خواهش جنسی‌اش به طور پیش‌بینی ناپذیر بین این مراحل و مراحل بینابین نوسان می‌کند. مطمئن باشید هیچ راهی نیست که مرد دربیابد همسرش حین معاشقه در کدام مرحله قرار خواهد گرفت. برای زن زمان چرخش بین ماه‌های تمام متفاوت است.
مردان به طور طبیعی از دگرگونی حالات زنان سر در نمی‌آورند، زیرا خود به ماه شباهت ندارند. آنان شبیه خورشیدند که هر بامداد با لبخندی درخشان طلوع می‌کند.
مرد آنگاه که تحریک می‌شود، در جست‌وجوی رهایی بر می‌آید. بدنش ارگاسم را می‌خواهد و عموماً برای رسیدن به آن با مانعی مواجه نیست. اگر تحریک پیش آید و به رهایی نرسد، احساس نارضایتی خواهد کرد و چه بسا دچار ناراحتی جسمانی نیز بشود. بنابراین، برایش بسیار به دور ازذهن است که زن در هر تجربه‌ی سکسی‌شان نخواهد و یا نیاز نداشته باشد که رهایی یابد. اما، زن این گونه است. وقت‌هایی است که حتی از عشق‌بازی لذت هم می‌برد ولی ارگاسم را نمی‌خواهد. در این مواقع، ‌مشکل این است که مرد به اشتباه فکر می‌کند اشکالی وجود دارد.

مردان موفقیتشان در سکس را چگونه ارزیابی می‌کنند؟
این تمایل در مردان هست که سکسی را موفق می‌دانند که به ارگاسم زن بینجامد. اگر ارگاسمی در کار نباشد، زن گاه مجبور می‌شود ساعت‌ها اخم و تخم مرد را تحمل کند. از این رو، زن خود را تحت فشار می‌بیند که نمایش سکس دهد و هرچند تمایلی ندارد، برای رضایت مرد، تظاهر به لذت بردن از آن کند.
چنین فشاری خوشایندی سکس را برای زن کم می‌کند و مانع از آن می‌شود که او جزر و مد و جریان طبیعی میل جنسی‌اش را تجربه کند. آری، اگر مجبور باشد که در هر بار به اندازه‌ی مرد خود را سر کیف نشان دهد، دیگر فرصتی برایش پیش نمی‌آید که بیاساید و اجازه دهد تا سکس او را با خود به سمت تجارب جدید پیش ببرد.
یک بار که زن دید ناگزیری و بایدی در کار است که تظاهر به ارگاسم کند، شاید همین مانعی شود تا دیگر ارگاسم واقعی نداشته باشد. شایع است که بسیاری از «الهه های بزرگ سکس» در زندگی واقعی‌شان به هیچ‌وجه ارگاسم‌دار نیستند. فشار برای ارگاسم داشتن در هر بار تجربه‌ی جنسی، زن را از آن باز می‌دارد که وقتی بدنش واقعاً آماده‌ی ارگاسم است، بتواند ارگاسم داشته باشد. این از ویژگی‌های سکس عالی است که زن خود را ناگزیر نمی‌بیند که به هر نحوی شده وانمود به داشتن ارگاسم کند. راه برای رسیدن به این منظور یگانه است: ‌مرد و زن با عمیقاً شناختن تفاوت‌های جنسی بینشان هم‌دیگر را برای رسیدن به تجارب متنوع آزاد می‌گذارند.
زندگی سرشار از سکس عالی دارای لحظات خاطره‌انگیزی است- لحظاتی که هرگز فراموش نمی‌شوند. به علاوه، در آن مواقعی است که هر چند این غنا را ندارند، ولی خوب و دوست داشتنی‌اند. در چنین اوقاتی، هر دو طرف به تمناهای خویش می‌رسند. زن لذت می‌برد و مرد بی‌توجه به این که زن ارگاسم را نشان می‌دهد یا نه، ارگاسم خود را تجربه می‌کند و مهر و محبت جسمانیی که وجودش می‌طلبد به دست می‌آورد.

سکس خاطره‌انگیز
دکتر جان گری
شب هنگام بود و برای خواب لباس‌هایم را کنار تخت عوض می‌کردم که نگاهم به همسرم افتاد. او نیز لباس خواب به تن می‌کرد. ناگهان به فکر افتادم که آیا می‌توانیم سکس داشته باشیم. پرسیدم: «آیا امروز صبح سکس داشتیم؟»
همسرم خندید و گفت: «بله، و واقعاً خاطره‌انگیز بود! این طور نیست؟» پاسخش مرا نیز خنداند. هر دو از لذت آن تجربه‌ی دلنشین شادمان بودیم.
صحبت ما به بهترین شکلی تفاوت سکس همیشگی و سکس خاطره‌انگیز را برایم نشان داد. یک سال زندگی مشترکمان توام با سکس عالی بود. در تجاربمان همواره یا سکس همیشگی و یا سکس عالی را داشتیم و از این رو، پاسخ همسرم بسیار روشنایی بخش بود.
ما معمولاً به سکس عادی می‌پردازیم. حتی اگر فوت و فن سکس خاطره‌انگیز را بلد باشیم، باز هم به آسانی استفاده از آن را فراموش می‌کنیم. به خصوص مردان، از این بابت فراموشکاران بزرگی به حساب می‌آیند.
نه، دچار سوء تفاهم نشوید، اصلاً قصد بی‌توجهی ندارند. آنچه رخ می‌دهد، فراموش کردن چیزی است که برای زن مهم می‌باشد. مردان طبیعتشان حرکت به سمت کاراتر بودن است. وقتی با بیست دقیقه نوازش نتیجه گرفته می‌شود، نیمه‌ خودآگاه وسوسه می‌شوند که: «ببینم ده دقیقه هم کار خودش را می‌کند یا نه؟» تمایل مرد برای رسیدن به مقصد، او را از نیاز زن به زمان بیشتر غافل می‌کند.

چرا مردان فراموش می‌کنند؟
«سکس عالی داشته باشید» ترجمه نکنید که باید هر بار آتش‌بازی به راه انداخت. آنچه سکس عالی می‌خواهد آگاهی پایدار از نیازهای متفاوت همسرتان است. ایده‌آل هم این است که در هر بار هر دو احساس کنید در حال به دست آوردن آن چیزی هستید که به آن نیاز دارید.
معمولاً نیازهای سکسی زن برای کامیابی فراموش می‌شوند. مرد تجارب اولیه را بسیار آهسته جلو می‌برد. در آن برهه، مطمئن نیست که زن چه دوست دارد و اطمینانی هم ندارد که زن اصلاً تماس جنسی‌شان را می‌خواهد یا نه؛ اما هنگامی که مدتی به سکس می‌پردازند، مرد کار را سر راست کرده و به تمناهای دل خود مشغول می‌شود. او متوجه نیست که رفتار دودلانه و آهسته‌اش بوده که زن را بسیار تحریک می‌کرده است. گرایش مرد به شتاب گرفتن آن قدر نیرومند است که وقتی درباره‌ی ویژگی‌های متفاوت زن مطالعه هم کرده باشد، باز ممکن است در اوج شهوت به آسانی فراموششان کند.
زن احساس می‌کد که مرد دیگر اهمیتی به او نمی‌دهد؛ اما حقیقت چیزی جز این است. مرد در حالی که عمیقاً به همسرش اهمیت می‌دهد، شاید فراموش کند و حتی نداند که فراموش کرده است. تجربه‌ی حیرت‌آوری را در سال اول ازدواجمان به خاطر می‌آوردم. بعد از ظهر بود و پس از سخنرانیم راجع به سکس همراه بونی به سمت خانه می‌راندم. نظرش را درباره‌ی سخنرانی پرسیدم.
گفت:‌ «خیلی قشنگ از سکس حرف می‌زنی و مسائل را شرح می‌دهی. شنیدنشان را دوست دارم. به همین خاطر هم در سخنرانی‌هایت شرکت می‌کنم.»
با اعتماد به نفس و این خیال که پاسخ مثبت را خواهم گرفت، گفتم: «آیا آن طور که سکس عالی را شرح می‌دهم، به آن عمل هم می‌کنم؟»
کمی درنگ کرد و سپس جواب داد: «خوب، قبلاً بیشتر به آن عمل می‌کردی.»
پرسیدم: «یعنی الان آن گونه نیست؟!»
لبخندی زد و گفت: «فکر می‌کنم تازگی‌ها خیلی عجله داری.»
با شرمندگی گفتم: «خوب، امشب وقت زیادی داریم.»
او با نگاه دل‌نشینی مرا آسوده کرد و گفت: «اوه! به نظر عالی است.»
در لحنش انتقاد و یا سرزنش نبود، بلکه بیان نیازی عاشقانه بود. این کمکم کرد تا درست بفهمم و حالت دفاعی نگیرم. خوب، برای من هم که مرتباً مشغول آموزش سکس عالی بودم، جالب است که فراموشکاری پیش آمد. من اصول اولیه‌ی صرف وقت برای زن را، خود از یاد بردم و همسرم را در فقدان آنچه نیاز داشت باقی گذاشتم.
مرد هر چقدر هم آزموده باشد، زمان‌هایی است که ناخواسته سریع می‌شود. بنابراین، زن می‌تواند با گفتن جملات خوشایندی چون جملات زیر، او را متوجه کند:
- اوه! این طوری خیلی خوب است. بیا آهسته جلو برویم.
- عزیزم، چه خوب است که وقت زیادی داریم.
- آه! امشب می‌خواهم که طولانی باشد.

چه چیزی سکس را خاطره‌انگیز می‌کند؟
دکتر جان گری
در سمینار‌های اولیه‌ام، وقتی مردان و زنان تجاربشان را از سکس خاطره‌انگیز شرح می‌داند، متوجه‌ی مضمون مشترکی در تمام آن‌ها شدم. مرد از آنچه کرده و پاسخی که زن داده حرف می‌زند و باسرخوشی شرح می‌دهد چگونه زن را به سطح بالاتری از شور سکس رسانده است. زن، برعکس، از آنچه خود کرده بود نمی‌گفت، بلکه از احساساتشان و آنچه مرد کرده بود حرف می‌زد. برایش کارهایی که طی سکسشان انجام می‌شد، از نتیجه‌ی آن مهم‌تر بود. او با غرور می‌گفت که مرد به چه کارهایی دست زده تا او را به کامیابی برساند. تفاوتی این چنین بسیار تأمل‌آور است.
مرد سکس رضایت‌بخش و خاطره‌انگیز را در پرتو کامیابی زن می‌بیند. برای مرد ارضا شدن زن یعنی به رضایتی بیش از پیش رسیدن.
و زن نیز خاطره‌انگیزی و رضایت‌بخشی سکس را در کامیابی خود می‌بیند، البته او بی‌هیچ تردیدی خواهان کامیابی مرد نیز هست؛ ولی ارضاء مرد علت اساسی لذت او نیست و به او تحریک مورد نیاز برای رسیدن به ارگاسم را نمی‌دهد.
زن معمولاً نمی‌گوید: «سکس واقعاً عالیی بود، چون همسرم به ارگاسمی عالی رسید.» برای زن، سکسی عالی است که در آن مرد موفق به کامیابی او شود. آری، مرد و زن سکسی را خاطره‌انگیز می‌دانند که همراه با کامیابی زن باشد. هرگز نشنیدم مردی شکایت کند که: «من لذتی نبردم، ولی به همسرم خیلی خوش گذشت. او به تنها چیزی که اهمیت می‌داد لذت بردن خودش بود و بس. به روش خود با من عشق‌بازی کرد و رفت.»

وقتی لذت زن، لذت مرد می‌شود
هرچه صمیمیت عاطفی مرد و زن بیشتر شود، لذت مرد به لذت زن وابستگی بیشتری پیدا می‌کند. جسم‌هایشان هم را لمس می‌کنند و عواطفشان نیز بر هم می‌نشینند؛ پس مرد کامیابی زن را مانند کامیابی خود تجربه می‌کند.
زن، اگر اوقات عالیی گذرانده باشد، مرد را پر از اعتماد به نفس می‌کند و این برای مرد بسیار برانگیزاننده است. کامیابی و لذت زن تضمین کننده‌ی کامیابی اوست. عاشقانه توجه می‌کند و ارزش سکس به ارگاسم داشتن زن وابسته می‌شود. قبلاً نیز گفتم به ارگاسم رسیدن زن مبنایی برای کامیابی مرد است. اگر زن حداکثر لذت را تجربه نکند، مرد به اشتباه آن را دلیل کامیاب نشدن او به حساب می‌آورد و احساسش کم می‌شود. این مشکل آنگاه از میان می‌رود که مرد بفهمد همسرش می‌تواند کامیاب شود، بدون آن که لازم باشد در هر بار به ارگاسم برسد.
لحظه‌ی گشایش با آگاه شدن مرد فرا می‌رسد: زن می‌تواند بدون ارگاسم نیز از سکس لذت ببرد. شادی افزایش می‌یابد و هر دو به آرامش می‌رسند. مرد از سنجیدن سکس با ارگاسم زن باز می‌ایستد و زن نیز از احساس فشار برای همیشه ارگاسم داشتن رها می‌شود. مرد، با فراغتی خیال‌انگیز، سنجه‌اش را خرسندی زن قرار می‌دهد؛ و زن مجال می‌یابد تا بی‌هیچ فشاری بیاساید و از سکس لذت ببرد.
به هر جهت، آقایان، به خاطر داشته باشید حالات زن شبیه ماه است. همسرتان در بعضی مواقع رضایت و کامیابی‌اش نیازمند ارگاسم نیست. خانم‌هایی که با آن‌ها مشاوره کرده‌ام این حقیقت را به صورت‌های مختلف بیان کرده‌اند:
- همیشه که ارگاسم لازم نیست. اگر آن را نداشته باشم، اشکالی وجود ندارد؛ فقط ارگاسم ندارم.
- بعضی وقت‌ها تنها چیزی که می‌خواهم بودن در آغوش همسرم است. اگر او ارگاسم داشته باشد، خوشحال می‌شوم؛ ولی برای خودم ارگاسم را نمی‌خواهم. گویی در وجودم نیست. در حالات دیگر، آن را در درونم دارم و واقعاً می‌خواهم به آن برسم.
- گاهی ارگاسم را با تمام وجود می‌خواهم؛ ولی در مواقع دیگر، چیزی که بیش از همه دوست دارم در آغوش گرفته شدن و نوازش است.

اگر مرد از شباهت زن به ماه آگاه نباشد، نه تنها مایه‌ی ناکامی خود می‌شود، بلکه زن را نیز تحت فشار قرار می‌دهد.

چرا زنان حیرت‌زده می‌شوند؟
دکتر جان گری

در اجتماعات، وقتی می‌گویم مردان خواهان کامیابی زن هستند، اکثر زنان حیرت زده می‌شوند. واکنش آنان حاوی این مضمون است: «اگر او به کامیابی و رضایت من اهمیت می‌دهد، پس چرا در برآوردن شهوت خود این قدر عجله می‌کند؟!» زنان نمی‌دانند! بله، با شناخت تفاوت‌های مرد و زن است که پاسخ ساده‌ای برای این دو گانگی به دست می‌آید.
مرد از ته دل کامیابی زن را می‌خواهد، ولی این مشکل را دارد که فکر می‌کند آن چیزی که برای خودش لذت‌بخش است برای زن نیز لذت‌بخش خواهد بود. او، چون از لذت بردن زن کامیاب می‌شد، می‌پندارد زن نیز از لذت بردن او به کامیابی می‌رسد. مرد، به طور غریزی، متوجه نیست زن به زمان بیشتری نیاز دارد و به علاوه آن چیزهایی که برای داشتن سکس‌عالی می‌خواهد بسیار متفاوت‌اند.
همچنان که توجه داشتید بارها گفتم کامیابی زن خیلی پیچیده‌تر و دیریاب‌تر از مرد است. زن مرد را با تماس‌های ماهرانه، وقت‌ زیاد و طرز برخورد پرمحبت و مهربانانه می‌خواهد. این در حالی است که مرد به هنگام تحریک، که سریع بر او تأثیر می‌گذارد، غالباً به ارگاسم می‌رسد. مشکلش این است که خیلی زود ارگاسم را تجربه می‌کند؛ و از این بابت، از نظر او زن خیلی طولش می‌دهد. زن، اما برعکس، مرد را عجول می‌بیند.
به هر حال، هر زمان که مرد شروع به درک کرد چگونه تجربه‌ی جنسی را برای برآوردن نیازهای زن طولانی‌تر کند، مشکل فوق به راحتی حل می‌شود. یک دفعه که زن به کامیابی برسد، حاضر است در مواقعی که مرد تمایل به طول دادن ندارد، همکاری بیشتری نشان دهد.
هنگامی که تفاوت‌ها شناخته می‌شود، حقیقت باشکوهی که نمودار می‌شود هم‌خوانی بالای مردان و زنان با هم است. تعجب نکنید! زن که به مرحله‌ی ماه کامل می‌رسد، یعنی خواهان ارگاسم است، فرصت بی‌نظیری به مرد می‌دهد تا با رساندن او به سطوح بالای کامیابی، بسیار شاد و مسرور شود؛ و در اوقاتی که زن به ماه نیمه یا کمتر از آن مانند است و خواهشش با تماس یافتن برآورده می‌شود، مرد امکان می‌یابد آزادانه از سکس لذت ببرد. در این حالت، مرد نیازی به بازداشتن خود ندارد و می‌تواند هماهنگ با ساختار بیولوژیکی‌اش در عرض چند دقیقه ارگاسم داشته باشد.
در هنگامه‌ی ماه تمام، زنتان را به آغوش بگیرید و وقت را به آن میزان که نیاز دارد در اختیارش بگذارید. سپس، زمانی که آماده‌ی ارگاسم نیست، خود آزاد باشید و آنگونه رفتار کنید که دوست دارید. در این حالت، شما شبیه دونده‌ای هستید که به سمت مقصد می‌دود؛ ولی در حالت نخست، بیشتر به دونده‌ی پراستقامتی شباهت دارید که هر آن قدر لازم است طول می‌دهد تا آخر شود.

وقتی که زن ارگاسم نمی‌خواهد
گاهی زن سکس را شروع می‌کند و نمی‌داند آمادگی ارگاسم را دارد یا نه. در وضعیتی است که نمی‌فهمد در مرحله‌ی ماه کامل به سر می‌برد یا در ماه نیمه است. حال، دچار احساسات عاشقانه هم می‌شود. می‌خواهد سکس را تماماً داشته باشد؛ ولی با جلو رفتن می‌بیند کار نمی‌شود؛ یعنی بدنش ارگاسم را نمی‌خواهد.
مرد برای رساندن زن به ارگاسم وقت می‌‌گذارد و تلاش زیادی می‌کند. زن نیز می‌کوشد آن را داشته باشد؛ ولی بدن او آمادگی‌اش را ندارد. این امر می‌تواند هر دو را مستأصل کند. مرد حس می‌کند اشکالی وجود دارد. زن نیز ممکن است یا احساس کند اشکالی هست یا خود را ملامت کند. وقتی مراحل ماه را تشخیص ندهد، ناخواسته به این فکر می‌افتد که عیبی پیدا کرده. به علاوه، در شرایط بدِ پیش آمده، ممکن است برای پاسخ به مرد ارگاسم غیرواقعی را از خود نشان دهد. هر دو از این بابت به اعتماد به نفسشان لطمه وارد می‌شود و خاطره‌ی ناراحت کننده‌ای برایشان باقی می‌ماند که چه بسا بر میل جنسی‌شان تأثیر منفی ب‌گذارد.
نکته‌ی نوید بخش این است که چنین سرخوردگی‌هایی- هرچند کهنه- در اثر آگاهی زوج از سیکل جنسی زن بر طرف می‌شوند. بارها و بارها زنان برایم گفته‌اند که فقط با شنیدن شباهتشان با ماه از فشار روحی برای ارگاسم داشتن رها شده‌اند. حتی زنی که در برقراری ارتباط جنسی مشکل دارد، وقتی از این جهت خود را راحت ببیند، اعتماد به نفسش زیاد شده و چون مجبور به پاسخ دادن نیست، به سمت رفتار طبیعی‌تر سوق می‌یابد. درهنگام ماه کامل نبودن، اگر زن تلاش بیهوده برای ارگاسم نداشته باشد، زمان دیگری فرصت آن را به دست می‌آورد که ارگاسم را تجربه کند.
مشغول معاشقه هستید که در می‌یابید ارگاسمی در کار نخواهد بود. بهترین کار مطمئناً ادامه‌ی تلاشتان نیست. به مرد خود بگویید: «بیا سکس سریع داشته باشیم.» جمله‌ی کوتاه شما دنیایی از تفاوت ایجاد می‌کند. برای مرد توجه را از ارگاسم دادن به زن برگرداندن و به ارگاسم خود پرداختن عملی ساده و خوشایند است.
بله، ارگاسم زن برای مرد مهم است. اگر زن به آن نرسد، مرد می‌اندیشد که باعث ناکامی همسرش است. اما، وقتی زن می‌گوید: «بیا سریع باشیم»، بخش عاطفی مرد می‌آساید و قلاب را رها می‌کند. حال، نه برای او و نه همسرش تقصیری در کار نیست؛ فقط زمان آن نبوده. پس، مرد با به آغوش گرفتن‌های عاشقانه، زن را کامیاب می‌سازد؛ و در عین حال، خود ارگاسم را تجربه می‌کند.
اگر مرد شما وقت زیادی می‌گذارد تا سکس شیرینی را نصیبتان کند. پاداشش این است که گاهی زمان زیادی از او نخواهید.

زندگی سالم زن و شوهر از دید روانشناسان

دکتر محمد ولی مجد :

 

زنان و مردان زیادی به من شکایت می‌کنند که همسر من با دیگران صحبت می‌کند اما با من حرف نمی‌زند. من به آنها می‌گویم علت این است که شما شنونده خوبی نیستید. وقتی همسرتان حرف می‌زند یا به دیوار نگاه می‌کنید، یا غذایتان را سرخ می‌کنید. وقتی جوک می‌گوید شما نمی‌خندید، پس مجبور می‌شود برای کسی جوک بگوید که بخندد. وقتی همسرتان کنار شما می‌آید با توجه به این رفتار شما مجبور می‌شود ساکت باقی بماند. همین سکوت موقعیت مناسبی را برای حرف‌های تلخ فراهم می‌کند. دستور بعدی این است که هیچ وقت نباید وقتی شب به خانه برمی‌گردید، گزارش روز ارائه کنید که مثلا‌ در اداره چه گذشت. گزارش را باید به رئیس داد. مگر همسر شما رئیس شماست؟ پس هیچ صحبتی از اطلاعات روز نمی‌کنید و هیچ ضرورتی برای این کار ندارید. خبردهنده حوادث بد نباشید. تمام مردمی که اخبار بد می‌دهند، هوش کمی دارند. مثلا تلویزیون منزل شما را به سرقت برده‌اند، هنوز شوهر بدبخت پایش را از در داخل نگذاشته این خبر را به او می‌دهید، خب مسلما ناراحت و عصبانی می‌شود. اصلا به او نگویید. بگذارید مدتی بعد خبر بدهید.

سعی کنید از کلمات خوب استفاده کنید. سعی کنید دو تا کلمه حرف خوب یاد بگیرید. مثلا بگویید وقتی از در تو می‌آیی خانه روشن می‌شود. این یعنی به او می‌فهمانید که وجود او محسوس است. از این کلمات یاد بگیرید و استفاده کنید. اما ما از آنها استفاده نمی‌کنیم. شوهر که وارد خانه می‌شود به جای این قبیل حرف‌ها می‌گوییم که تلویزیون را دزدیده‌اند خوب معلوم است که همان جلوی در، غش می‌کند. دادن اطلاعات خوب و قطع اطلاعات بد از توصیه‌های مهم در زندگی زناشویی است. اگر خدای ناکرده در بدن شما یک توموری یا بیماری ایجاد شد، خبر دادن این مسئله به همسر یک ترفند خاصی می‌خواهد مطمئن باشید بدترین و نامهربان‌ترین همسرها هم وقتی این خبر را می‌شنوند به آنها شوک و استرس بزرگی دست می‌دهد. مثلا خوب است به او بگوییم که فکر می‌کنم بد نیست برای یک مشاوره پیش یک متخصص برویم. موضوع را بیندازید توی کانال پزشکی، در کانال خبری نیندازید چون فقط باعث ناراحتی طرف مقابل می‌شود. در عقدنامه ننوشته‌اند که حرف نزنید، نگاه نکنید یا نخندید. ما همگی به عنوان انسان حدود مشخصی از آزادی داریم. البته آزادی بی‌حد و حصر و بدون حساب و کتاب را هیچ‌کدام از ما قبول نداریم. اما حدود خاصی از آزادی را داریم و نباید آن را از یکدیگر بگیریم. ما وقتی مهمانی می‌رویم همه خوشحالیم اما وقتی از مهمانی‌ بازمی‌گردیم اغلب عصبانی و در حال دعوا هستیم. <چرا فلان حرف را زدی>، <چرا به فلانی نگاه کردی>، <چرا خندیدی>، این کارها درست نیست مگر باید کور بود؟ کر بود؟ چرا باید آزادی‌های مشروع همدیگر را از بین ببریم.

درخواست‌های ما در زندگی زناشویی باید در حدی باشد که از عهده طرف مقابل بربیاید. اگر از زندگی زناشویی این احساس را داشته باشید که اول همسرم بعد من، یعنی ما نفر دوم خانه هستیم. احساس ما باید همیشه این طوری باشد. یعنی همسر ما باید همیشه نفر اول خانه باشد خودبه‌خود وقتی این طور فکر می‌کنید انتظارات پایین می‌آیند. بعضی از مردم اصولا زیاد درخواست می‌کنند. هر کاری برای آنها بکنید کافی نیست و باز هم درخواست دارند. اگر این درخواست‌ها در چهار چوبی باشد که طرف مقابل از پس آن بربیاید مشکلی نیست. اما زمان درخواست هم مهم است. مثلا بعضی درخواست‌ها را باید در 5 ساله اول زندگی مطرح کرد، برخی را در 5 ساله دوم و برخی را هیچ‌وقت نباید اظهار کرد. ما می‌توانیم درخواست‌هایمان را با هم تطبیق بدهیم. گاهی زنان شکایت دارند که شوهر ما به ما توجه نمی‌کند. مثلا نمی‌داند که من الان حالم خوب نیست. وقتی من حالم خوب نیست نباید بیرون برود و باید در خانه بماند و به من برسد مثلا شکایت می‌کنند که من رنگ ابروهایم را عوض کردم اما او نفهمید. رنگ دیوار را عوض کردم باز هم نفهمید. یعنی از ما مردان شکایت می‌کنند که بی‌توجه هستیم، البته مردان به‌طور معمول بی‌توجه نیستند چرا که در یک آشنایی جدید بسیار بادقت و باتوجه هم هستند. مردها به کسی بی‌توجهی می‌کنند که از او دلخور هستند. برخی وقت‌ها هم بی‌توجهی ناشی از بیماری‌ها و افسردگی ما است. گاهی اوقات بی‌توجهی‌‌ها ناشی از تناقضات است. برعکس مردها اظهار می‌کنند که زنان ما بسیار زیاد به ما توجه می‌کنند.

معمولا درخواست‌های ما باید در افق‌های مشترک باشند. یعنی در جهتی باشند که همسرمان بتواند آن را برآورده سازد. برخی از مردم اصلا هیچ وقت درخواستی ندارند که البته اینها هم ایراد دارند و درست نیست. اگر مردی احساس کند که همسرش هیچ درخواستی از او ندارد به این مسئله عادت می‌کند و هیچ وقت چیزی برای او نمی‌خرد. پس همیشه باید تا حدود معقولی درخواست داشته باشیم. اگر از همسرتان چیزی نخواهید این ایراد شماست، از مردها بخواهید. مردها هم از این که از آنها درخواست شود خوششان می‌آید خیال می‌کنند که آقا شده‌اند. اگر نخواهید فکر می‌کنند آنها را تحویل نمی‌گیرید.

بعضی از خانم‌ها می‌گویند اگر به شوهرمان ابراز علاقه کنیم لوس می‌شود، این حرف‌ها یعنی چه؟ اگر این کار را کردید و ایشان متقابلا جواب ندادند خوب شما هم دیگر ادامه ندهید. مدیریت این کار باشماست. بعد از چند وقت خودش می‌گوید مدتی است که شما از من تعریف نمی‌کنید. حالا جواب دارید. بگویید برای اینکه شما متقابلا جواب نمی‌دهید. اگر دیدید لوس شده است خوب ولش کنید و دیگر چیزی نگویید. یک معامله پایاپای است. اگر دیدید نتیجه مثبت دارد به کارتان ادامه بدهید و هرچه می‌توانید بیشتر بگویید. هم باید تعریف کنید و هم تعریف بشنوید. یک ماجرای دوطرفه است.

ایراد گرفتن و پشت‌سر هم از همسران هم کار درستی نیست چون نتیجه منفی دارد. ایرادها باحرف‌های شما درست نمی‌شود. فقط خودتان و روابط را خراب می‌کنید. بگذارید ایرادها را یک غریبه بگوید. اثرش بیشتر است. از همسرتان انتقاد نکنید، مشاوره کنید. ما اول در مشاوره‌ها بررسی می‌کنیم می‌بینیم آیا ایرادی که شما گرفته‌اید وارد هست یا نه. چون بعضی وقت‌ها ایرادات وارد نیستند. شما نسبت به خودتان و از دید خودتان سنجیده‌اید، به نظر من این مشکلات در مشاوره حل می‌شود. باید بعد از ازدواج به همسر حق داد که با دوستان دوران مجردی خود ارتباطش را حفظ کند. خیلی زیاد. مثلا 5 تا دوست نازنین از دوران دبیرستان داشته‌ایم.

ما موجود زنده‌ایم و باید از این قبیل ارتباطات داشته باشیم. البته به شرطی که زمان مشخص داشته باشند و مزاحم زندگی‌ زناشویی ما نشوند. اگر این ویژگی‌ها را داشته باشند مشکلی ندارد. شوهرانتان را پرهیز ندهید که با این یا آن نگرد. ما وقتی با دوستانمان هستیم خوشحال و خندان می‌شویم اما وقتی به خانه برمی‌گردیم از ما سوال می‌کنند که چرا می‌خندی؟ با کی بودی که می‌خندی؟ این سوالات از همان سوالاتی هستند که گفتم پرسیدنشان ممنوع است. شما هم با دوست‌های خودتان باشید. اصلا بعضی وقت‌ها لازم است که خانم‌ها ما را رها کنند. بروید 4 ساعت با آنها بگردید البته به شرطی که آدم‌های درست و حسابی باشند.

هیچ‌وقت خواسته‌های شخصی ما نباید اجرا شود. اگر خواسته‌های شخصی ما اجرا شد یعنی ما دیکتاتور هستیم. خانواده‌هایی که در آنها دیکتاتوری هست خودبه‌خود متلاشی می‌شوند.

بسیاری از مردم ما عادت کرده‌اند که خودشان را به دیگران تحمیل کنند. اجرای خواسته‌های شخصی ما دیکتاتوری است. یعنی ما داریم حقوق شخصی اعضای خانواده‌مان را می‌گیریم که به‌خواسته‌های خودمان برسیم. خواسته‌ها در زندگی زناشویی به طور مشترک و با توافق انجام می‌شوند و برخی خواسته‌ها هم اصلا اجرا نمی‌شوند. هیچ‌ اصراری نمی‌توان به این کار کرد. مردان معمولا باید ترجیح بدهند که اول خواسته‌های بچه و همسرشان اجرا شود. معمولا زنان هم باید ترجیح بدهند که اول خواسته‌های شوهرشان و بچه انجام شود. وقتی عقد می‌کنیم احساس می‌کنیم طرف مقابل در مالکیت ماست. زندگی آمرانه بدترین مدل زندگی است. اینکه به دیگری امر کنیم چگونه زندگی کند بسیار بد است و این یکی از شایع‌ترین مدل‌های زندگی در ایران است. مردان به زنان امر می‌کنند و زنان به مردان. اما این کار درست نیست. باید به جای این، از همدیگر خواهش کنیم. البته ما معمولا در یک دوره‌ای این طوری زندگی می‌کنیم اما بعدها کم‌کم به سمت زندگی آمرانه می‌رویم. ما باید در جمع زندگی کنیم. یعنی خانواده‌ها با هم ارتباط داشته باشند. مثلا خانواده خانم با آقا در ارتباط باشد و نیز خانواده آقا با خانم. اگر زن و شوهری تنها زندگی کنند به مرور با همدیگر دعوا می‌کنند.

ما اصولا با چهار گروه از مردم ارتباط داریم. گروه یک، کسانی هستند که با آنها ارتباط خونی داریم مثل پدر و مادر. البته در گروه شماره یک ما دوست‌های قدیمی خودمان را هم گذاشته‌ایم. این افراد گاهی بسیار به ما نزدیک هستند. با گروه یک، هر 15 تا 30 روز یک بار یک شام و یک مهمانی رسمی داشته باشید. در ضمن ما می‌توانیم با اعضای محرم گروه یک تنها و بدون همسرمان هم ملاقات داشته باشیم. چون به هر حال با آنها ارتباط ژنتیک خونی داریم. مردم گروه دو، افرادی هستند که با آنها ارتباط یک جانبه داریم. یعنی کسانی که ما دوست داریم با آنها در ارتباط باشیم اما آنها دوست ندارند. با این گروه هر 2 تا 3 ماه یک بار آن هم برای 2 تا 3 ساعت رابطه داشته باشید. گروه سوم مردمی هستند که آنها دوست دارند با ما ارتباط داشته باشند اما ما نمی‌خواهیم. با اینها هم هر 2 تا 3 ماه یک بار برای 2 تا 3 ساعت باید ارتباط وجود داشته باشد. این ملاقات‌ها خیلی قشنگ است. گروه چهارم افرادی هستند که نه ما و نه آنها هیچ علاقه‌ای به دیدن یکدیگر نداریم. با اینها هم هر 6 ماه تا یک‌سال یک‌بار آن هم برای یک ساعت ملاقات داشته باشید. یعنی همه چیز مدون است. اما برای تدوین چنین برنامه‌ای وقت لازم است.