بخوانید و استفاده کنید

زندگی اون بازی نیست که تاس خوب بیاری سعی کن تاس بد و خوب بازی کنی

بخوانید و استفاده کنید

زندگی اون بازی نیست که تاس خوب بیاری سعی کن تاس بد و خوب بازی کنی

قدرت دست کیست؟

قدرت در رابطه زناشویی به دست کیست؟

3994246.jpg

خانم مشاور عزیز،

الان که دارم این نامه را می نویسم، خانمم (بهتر است بگویم این آدم دیکتاتور) خوابیده. اگر مختصر و مفید می نویسم مرا ببخش، خیلی می ترسم که او بیدار شود و بفهمد که من قصد برقراری ارتباط با جهان خارج را دارم.

نمی دونم که باید از کجا شروع کنم، اما من می ترسم، آره، از همسرم وحشت دارم. الان 3 ساله که ازدواج کردم و از همون روز اول توی یک کابوس وحشتناک افتادم.

همسرم کنترل تمام امور زندگی ام را در دست گرفته. من حتی برای تنفس هوای تازه هم نمی توانم پایم را به بیرون از خانه بگذارم، مگر اینکه خود مستبد و یا مادرش که در حال حاضر با ما زندگی می کند مرا همراهی کنند.

در هر حالتی نسبت به من مشکوک و بد بین هستند. من تمام دوستانم را از دست داده ام، بجز آندسته ای را که متعهل هستند و رزومه کامل زندگی خودشان را به همسرم تحویل داده اند تا او به من اجازه رفت و آمد با انها را بدهد.

الان سال هاست که رنگ فیش حقوقی خودم را ندیده ام. تازه این که چیزی نیست! اصلا نمی دونم درآمد ماهیانه ام چقدرهست؟! او تمام پول های مرا به حساب بانکی "مخفی" خودش واریز می کند. البته باید بگم که هفته ای 20 هزار تومان پول تو جیبی به من می دهد تا با دوستان از قبل تایید شده ام، بیرون بروم.

من از روز قبل از ازدواجمون تا همین الان یک تکه گوشت نخوردم. (وای که چقدر دلم برای استیک با سیب زمینی مادرم تنگ شده.) او ظاهرا مرا هم مانند خودش گیاهخوار کرده است.

من در مقابل هیچ یک از خریدهای خانمم نمی توانم نظری داشته باشم. برای مثال، ماشینی که او مرا با آن به محل کارم می برد، یک بنز آبی کروکی است که بدون مشورت با من خریداری شده است. برای اینکه شما به عمق فاجعه پی ببرید یکبار دیگر تکرار می کنم: یک بنز آبی کروک!

خوب در مورد خونمون هم باید بگم که من اصلا نمی دونستم صاحب خونه شدم تا روزی که او به من گفت باید مرخصی بگیرم و مبلمان و سایر اثاثیه را به منزل جدید ببرم و خودش هم برای خرید گل های تازه به بیرون رفت.

واقعا جانم به لبم رسیده است، اما خانمم را دوست دارم و نمی خواهم از او جدا شوم. خانم مشاور کمکم کن! برای برقراری یک تعادل نسبی چه کار هایی می توانم انجام دهم؟ امیدوارم این نامه به زودی به دست تو برسد. وای، وای! اون بیدار شد. اوه خدای من؛ فقط با کمربند نه...

فری موش مرده



تیشه به ریشه
بعضی از آقایون هر کاری که از دستشان بر می آید برای خانم ها انجام می دهند. متاسفانه خانم ها از این کارها به عنوان نوعی ضعف شخصیتی برداشت می کنند و پیش از اینکه مردها بخواهند متوجه یک چنین موضوعی بشوند، آنها حیطه قدرت را به دست می گیرند.

فری یک مثال است (البته در حد افراطی) از فجایعی که می تواند برای مردهایی که همه چیز را به عهده خانم ها می گذارند، روی دهد. متاسفانه برای فری کار زیادی نمی توان انجام داد، چرا که کار او به جاهای باریکی کشیده شده است. بله، همه ما شاهد زندگی فری بودیم. وحشتنناک ترین کلمه...کتک خوردن. و چه آنرا باور کنید یا نه، اگر مراقب طرز بر خورد خود با همسر مورد علاقه تان نباشید دیری نمی پاید که در زمره مردان کتک خور قرار می گیرید.

زمانی که صحبت از رابطه زناشویی به میان می آید، نمونه ایده آل آن است که هر دو طرف شراکت متعادلی داشته باشند و وظایف و مسئولیت های یکسانی را به عهده گیرند. اما معمولا این مطلب در مورد زوج های زیادی صادق نیست. به طور کلی همیشه یکی از زوجین سرانجام قدرت را به دست می گیرد.

به همین دلیل است که من اکیدا به شما پیشنهاد می کنم که گربه را لب حجله بکشید، پیش از اینکه همسرتان این کار را انجام دهد. در غیر اینصورت پیش از اینکه متوجه شوید شما در خانه لباس کار می پوشید و مشغول گردگیری می شوید.

من معتقدم که این وظیفه مردهاست که تمام تصمیمات حیاتی مربوط به خانواده را اتخاذ کنند. یا حداقل وانمود کنند که این کار را انجام می دهند. چرا؟ چون چه بخواهید چه نخواهید این تنها چیزی باقی مانده در زندگی مردها است که می توانند نسبت به آن ادعا داشته باشند. زمانیکه این شانس را هم از دست بدهید، دیگر هیچ نقطه امیدی برایتان باقی نخواهد ماند.

قدرت خانم ها
یک لحظه بر روی این موضوع فکر کنید.. زمانیکه تصمیم به برقراری ارتباط جنسی با خانمتان می گیرید چه کسی حرف آخر را می زند؟ صد البته که خانم: به این میگن تفاوت طبقاتی.

در مورد تشکیل خانواده چطور؟ شما باید زمانیکه همسرتان تصمیم به "بچه دار شدن" می گیرد، تشکیل تیم محلی خود را به طور کلی فراموش کنید. حتی اگر آمادگی لازم برای مراقبت از یک کودک را نداشته باشید به این دلیل که خودتان هنوز بچه هستید، بهتر است هر چه سریعتر بزرگ شوید و ماشین اسپرت خود را بفروشید چرا که بچه در راه است و از دست شما هم هیچ کاری بر نمی اید. رفیق!

هنوز متقاعد نشده اید که قدرت تماما در دست خانم هاست؟ خوب در مورد غذایی که شب گذشته خورده اید فکر کنید. من شرط می بندم که اگر احتمالا خانم شما آشپزی کرده باشد، با این تصور این کار را انجام می دهد که حق دارد در مورد غذایی که دیگران می خورند تصمیم بگیرد.

آیا تا به حال از شما سوال کرده که چه غذایی را دوست دارید؟ احتمال پاسخ منفی است. تنها به این دلیل که غذا را او درست می کند این حق را پیدا نمی کند که تصمیم بگیرد قرار است شما چه بخورید. (چشمک، چشمک) به هر حال هنوز که او تصمیم میگیرد شما چه غذایی بخورید.

بنابراین پیش از اینکه آخرین قطره های آزادی خود را از دست بدهید، بهتر است پاهای خود را با اقتدار کامل بر روی زمین قرار دهید و به همسر خود بفهمانید قدرت در خانه به دست چه کسی است.

پدر شما کیست؟
نترسید، هنوز کورسوی امیدی وجود دارد. اولین کار تشخیص مناسب شرایط موجود است. باید بفهمید که در حال حاضر چه کسی در رابطه حکمرانی می کند و زمانیکه به جواب دست پیدا کردیدَ، آنوقت می دانید که باید چه کار کنید که قدرت را همچنان در دست خود نگه دارید و یا اینکه آن را باز پس بگیرید

شما مرد هستید اگر...

تصمیم آخر را شما می گیرید. چه رفتن بیرون برای شام باشد، چه سفارش غذا و لباسی که خانم باید بپوشد. او همیشه باید مشتاقانه منتظر شنیدن تصمیمات شما باشد.

تلفن را در حالیکه او برای بازگرداندن شما گریه زاری سر داده قطع کنید.
پارکینگ شما لزوما نباید شبیه به یک پارکینگ باشد، بلکه می توانید آنرا تبدیل به یک لوازم فروشی کنید و تمام وسایل ابتکاری خود را که هر مردی آرزوی داشتن انها را دارد در آن قرار دهید.
از چهارشنبه تا دوشنبه می توانید "با بچه ها" بیرون بروید و بعد هم آنها را برای تماشای مسابقه بزرگ فوتبال و خوردن ساندویچ های ویژه خانم به خانه دعوت کنید.
هیچ گاه نباید نگران لباس زیر کثیف و سایر لباس های چروک و ژولیده خود باشید.
تمام موقعیت های ارتباط جنسی را شما انتخاب می کنید و بعد هم که کارتان تمام شد، او موظف است که غذای مورد علاقه تان را برای شما تهیه کند.
شما زن ذلیل هستید اگر...

مجموعه cdهای شما از سلن دیون، ریکی مارتین، انیگما، جان دنور، یا هر موسیقی دیگری که عاشقانه است مثل مری پوپین تشکیل شده باشد.
بیش از 15 دقیقه در طول هفته خرید کنید .
ویدئو سی دی شما برای ضبط برنامه هایی نظیر به خانه بر می گردیم و مجله خانواده برنامه ریزی شده باشد.
با خواننده های اپرا آشنا باشید (هر چند آنها مرد باشند)
فیش حقوقی شما متعلق به او باشد.
تمیز کردن دستشویی را بهتر از پشت میز نشستن بلد باشید.
هر بار که نام فوتبال، بیس بال و هر چیزی که به ورزش ربط داشته باشد را میشنوید، به رویا فرو روید.
نظر او در مورد بیرون رفتن "با بچه ها" بردن فرزندتان به پارک است.
هنگامیکه دوست خانم به دیدن شما می آید و در مورد اپرای شب گذشته صحبت می کند، شما در حال تهیه پیش غذا باشید.
یکی از اعضای کلوپ کتاب های مربوط به اپرا باشید.
اگر یک مرد واقعی هستید و حوزه قدرت خود را حفظ کرده اید؛ خوب کـــــــار خوبــــی می کنید. ولی چرا در حال خواندن این مقاله هستید؟ اما اگر جزء مردهای زن ذلیل هستید، ممکن است مجبور شوید که برای رسیدگی به کارهای خانم، خواندن این مقاله را به زمان دیگری موکول کنید.

چرا ضعف دارید؟
ابتدا اجازه دهید دلیل ضعف شما را دریابیم. زمانیکه دلایل را روشن کنید، می توانید در رفتار خود تجدید نظر کنید و دوباره کنترل امور را به دست خود بگیرید. شمـــا کــتــک می خورید اگر:

یک پسر لوس و مامانی باشید و هر کاری که مادرتان می گفته انجام میدادید. آنقدر از این موضوع خسته می شوید که دیگر نایی برای مبارزه باقی نمی ماند. همه چیز را به راحتی قبول می کنید و می پندارید که زن ها همیشه بر روی زندگی شخصی شما کنترل دارند.
در کودکی به جای اینکه کارتون G.I joe را نگاه کنید به تماشای جم و خرس مهربان می نشستید.
شاید هنوز متوجه این مطلب نشده اید ولی در حال بازی کردن برای تیم حریف هستید.
به خاطر تک پسری فقط با خواهرهای خود بازی می کردید. متاسفانه نه تنها با عروسک بازی می کردید بلکه مورد آزارهای روانی آنها نیز قرار می گرفتید.
نه استخوان ستون فقرات دارید که بتوانید بر روی آن تکیه کنید و نه کسی را که بتواند از شما حمایت کنید. بر روی این قسمت کلیک کنید تا یک مشاور به شما معرفی کنیم.
هنوز جای امیدواری باقی است.

شما از این وضعیت خسته شده اید. می خواهید به زندگی واقعی بر گردید و همین الان هم می خواهید این کار انجام پذیرد. خوب در این قسمت لیستی است برای تغییر شرایط موجود.

از تلفن کردن به او خود داری کنید.
از او اجازه نگیرید. فقط کاری را که می خواهید انجام دهید. و اگر خانم شما از تصمیمات شما عصبانی شد، فقط با صدای بلند قاه قاه بخندید و از اتاق خارج شوید.
از گفتن دوستت دارم اجتناب کنید.
قاطع و مصمم باشید و برای کارهای خود دلیل و برهان نیاورید.
همیشه سر موقع حاضر نشوید، بگذارید کمی برای شما معطل گردد.
نظر شخصی خودتان را داشته باشید؛ به او طعنه و کنایه بزنید. مطمئن باشید که مشکلی پیش نخواهد آمد.
دوستانتان را برای شطرنج یا تماشای مسابقات به خانه دعوت کنید و از او بخواهید که برایتان غذا آماده کند. اگر برای شما قاقا لیلی آماده نکرد، آنوقت می توانید به یک رستوران بروید و هم بازی را تماشا کنید و هم چیپس و آجیل و بیسکویت میل کنید.


حد تعادل را نگه دارید
خوب درسته که بعضی از پیشنهاد ها اندکی مبالغه آمیز بودند، اما تنها نکته مهمی که همیشه باید در ذهن خود نگاه دارید این است که هیچ گاه به همسر خود اجازه ندهید که کنترل شما را به دست گیرد.
در آخر اگر می خواهید یک ارتباط سالم و موفق داشته باشید، باید تعادل تمام امور را برقرار نگه دارید. همیشه به عقاید همسر خود احترام بگذارید، اما همچنین به خاطر داشته باشید که همیشه باید با هم تصمیم بگیرید. همانطور که پدر من همیشه می گفت : " من حاکم حوزه قدرت هستم، اما هر چه همسرم بگوید، انجام می پذیرد."

۴ مرحله که مرگ عاطفی به دنبال دارد

مقدمه
زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفقند. آنها با یکدیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی بنا نهاده اند ؛ به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می رسند. این طرز فکر شما ، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یکباره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هر چه فکر می کنید نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. همه گوشه و زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید. اما به نتیجه خاصی نمی رسید .
چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوند های خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آنها را می گیرد ؟ حتما دلیلی هست . ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید.


مراحل چهار گانه مرگ عاطفی
زوال و مرگ روابط عاطفی در 4 مرحله اتفاق می افتد :

1- مخالفت
2- رنجش و عصبانیت
3- عدم پذیرش و طرد
4- سرکوبی

در اینجا به سیر و روند این فرایند نابود کننده روابط عاطفی خواهیم پرداخت :

1-مخالفت
در هر نوع رابطه ای که میان دو انسان شکل می گیرد همیشه درجه ای از مخالفت وجود دارد و تضادهای فکری و رفتاری جزیی طبیعی از روابط میان فردی ما را تشکیل می دهند.
اما مخالفت می تواند درجات مختلفی داشته باشد. مخالفت پنهان در برابر مخالفت آشکار. صحنه ای را در نظر بگیرید که در یک مهمانی خانوادگی بزرگ نشسته اید و همسر شما در حال تعریف خاطره ای از شما می باشد که اصلا دوست ندارید دیگران چیزی درباره آن بدانند ؛ مضاف بر اینکه این چندمین باری است که همسرتان این داستان را با آب و تاب تعریف می کند. شما شروع به خودخوری می کنید یا طوری به وی نگاه می کنید که بفهمد مایل به تعریف داستان توسط وی نیستید. این درجه خفیفی از مخالفت است در برابر اینکه شما با صدای بلند وی را از گفتن داستان منع کنید. راه دیگری هم وجود دارد ؛ سعی می کنید خود را آدم متمدنی نشان بدهید که این موضوعات کوچک برایش مهم نیست و از مطرح شدن آنها در جمع حتی لذت هم می برد !!
اگر کمی به زندگی روزانه خود دقت کنید متوجه می شوید که در زمینه ابراز مخالفت های بجا و به موقع تا چه حد فعال هستید. آیا حفظ ظاهر می کنید و در درون خود خوری ؟ آیا مستقیما ناراحتی خود را به شخص مقابل انتقال می دهید ؟
بیشتر مردم مخالفت های خود را به بهانه بد جلوه کردن در نظر دیگران ابراز نمی کنند و تظاهر می کنند که چنین احساسی ندارند. آنچه در اینگونه موارد افراد به خود می گویند این است : « این مسأله بزرگی نیست ، اینقدر ایرادگیر نباش ، هیچکس کامل نیست ، فراموش کن چرا دردسر درست می کنی ؟ »
در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله مخالفت به کرات اتفاق می افتد. زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است.
اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده ، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید ، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود. حال کمی به زندگی با شریک عاطفی خود فکر کنید و اتفاقات هفته گذشته را مرور کنید و مواردی را که با همسرتان در زمینه آنها اختلاف داشتید بیاد آورید.
طرز برخورد شما با این اختلافات چگونه بوده است ؟ طرز برخورد شما با این مخالفت ها در وهله اول شاخص خوبی برای سلامتی ازدواج شما می باشد.

2-رنجش و عصبانیت
عصبانیت و رنجش ، نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می شود . در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آنرا باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید.
از اثرات رنجش و عصبانیت می توان به جدایی عاطفی موقت بین شرکای عاطفی اشاره کرد. عصبانیت با فشار روحی زیادی همراه است و انرژی زیادی از شما می گیرد.
اگر رنجش و عصبانیت ، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیرنده آن ، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می گذارید.

3- عدم پذیرش و طرد
بعد از یک دعوای مفصل ، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید در حالیکه احساس یاس و پوچی سراسر وجودتان را فرا گرفته است . این در حالی است که از جار و جنجال و دعوا هم خسته اید و منزل را برای رسیدن به آرامش ترک کرده اید . در حقیقت از همسر خود فرار کرده اید. این مرحله ممکن است به صورت دیگر و در درون منزل اتفاق بیافتد. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی اعتنایی می کنید و یکدیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید. در واقع وی را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. این مرحله می تواند یک ساعت به طول بیانجامد و لی تا چند روز و چند هفته هم ممکن است طول بکشد. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می باشد.
در طرد و عدم پذیرش ، آنقدر فشار روحی و تنش زیاد می شود که فرد برای خود فضایی تازه و آرام طلب می کند و اینگونه از زندگی زناشویی خود عقب نشینی کرده ، میدان مبارزه را ترک می کند در حالیکه پیوندهای عاطفیش آخرین نفس ها را می کشد.
اما طرد و عدم پذیرش هم می تواند لاینحل باقی بماند و با تکرار و انباشت در طول یک دوره زمانی ، شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی تان سوق دهد.

4- سرکوب
گوشه ای از رستوران ، ساکت و تنها و عبوس نشسته اید و زندگی خود را مرور می کنید. به زندگی مشترک با همسرتان و تمام زحماتی که برای این زندگی مشترک متحمل شده اید فکر می کنید. تمام لحظات شیرین زندگی زناشویی خود و نظرات خانواده و فامیل درباره زندگیتان را از خاطر عبور می دهید و به حرف های آنها بعد از جدایی خود فکر می کنید. در این لحظه در یک عکس العمل طبیعی ، شما نمی خواهید در نظر دیگران آدم شکست خورده ای به نظر برسید. پس باید کاری بکنید و همه این زندگی خوب را نجات دهید. به یکباره همه چیز مرتب می شود و کدورت ها از وجودتان رخت می بندند.
اینجاست که شما در دام سرکوبی افتادید و همه احساسات منفی و عصبانیت و رنجش و طردهای مداوم خود را سرکوب کردید تا آبرویتان حفظ شود و خانوادتان پابرجا بماند. در این لحظات شما با خود می گویید : « بیشتر از این ارزش جنگیدن ندارد ؛ بگذار همه چیز را فراموش کنم ؛ خسته تر از آنم که بتوانم با موضوع سر و کله بزنم.»
سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید. اما در مقابل بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. شما از نظر عاطفی فلج شده اید و تا پایان عمر ، یکنواخت و بی احساس به نمایش کسالت آور زندگی خود ادامه می دهید. ماسکی از لبخندها و احترامات ساختگی به چهره می زنید و دیگر شور و نشاط سابق را ندارید. زندگیتان قابل پیش بینی و کسل کننده می شود و خستگی مزمن جسمی به سراغتان می آید.
آنچه این مرحله را فاجعه آمیز می کند نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند ؛ اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت های عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک نیمه مرده ماشینی تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کند و خبر بد این است که در این مرحله خود فرد هم احساس می کند که خوشبخت است و زندگی خوبی دارد ، غافل از اینکه بسیاری از قسمت های وجودش در حالت نیمه خاموش به سر می برد . هر دو طرف در این مرحله یاد گرفته اند چه انتظاراتی داشته باشند و چه انتظاراتی را نداشته باشند.
در انتهای سخن
عده زیادی از ما در مراحلی یا در همه زندگی خود درگیر این مرگ عاطفی می شویم. اما علاج کار در کجاست ؟
مسلما در روراست بودن با خود و دیگران و بیام مخالفت ها در همان زمان شکل گیری و ابراز ناراحتی و رنجش ها در مرحله بعد. در کنار پرورش این عادت پسندیده ، فراگیری و تمرین مهارت های حل مسأله و گفتگوی معطوف به نتیجه عینی و مؤثر نیز باید در دستور کار قرار گیرد. اگر در حال حاضر در گیر این مرحل هستید ، وضعیت خود را کامل تشریح کنید و با در نظر گرفتن هدف های کوچک و دست یافتنی قدم به قدم از مرگ عاطفی خود فاصله بگیرید. مهمترین قدم ، پذیرش واقعیت وجود اشکال در زندگیتان است. زیرا بزرگی می گوید : « زمانی که آگاهی به وجود می آید ، تغییر آغاز می شود . »

سکس در زندگی زناشویی

زوجین میـتوانند از یک ارتباط سالم، جذاب و خوب جنسی
در طـول زنـدگی مشـتـرک خـود بهره ببرند. رضایت جنسی
امـری اسـت کـه در طـول زمـان و بـا هشیاری بسیار زیادی
قابل دست یافتن می بــاشـد. ایــن امــر نــیــازمــنـد تعهد،
سـرسـپـردگـی، تـلاش و هــمکاری هر دو طرف می باشد.زوجـیـن بـایـد اولین اولویت خود را در تطمیع کردن خواست
های دیگری قرار دهند. رشد رابطه جنسی در زندگی زناشویی چیزی جز آشکار کردن خود واقعی افراد نمی باشد.
کمبود صمیمیت زیربنای مشکلات جنسی است. زوجین باید توانایی بیان احساسات و خواست های خود را نسبت به یکدیگر داشته باشند. باید به هم بگویند که از انجام چه کاری لذت می برند و چه چیز مایه رنجش آنهاست. زن و شوهر هایی که از بیان احساسات خود عاجز هستند نمی توانند در رابطه عشقی خود پیشرفت کنند و ارتباط آنها در همان مرزهای شهوانی باقی می ماند و فراتر از آن نخواهد رفت. آنها ممکن است برای سالیان دراز در همان حدود اولیه باقی مانده و ارتباط جنسی خود را همیشه با ترس نپذیرفته شدن ادامه دهند.
درگفتگوهای باز و عاشقانه هر یک از افراد می تواند به راحتی خواست ها و نیازهای خود را در راه رسیدن به ارضای جنسی بی پرده بیان کند. این امر به رابطه شما، انرژی و نیرویی تازه می بخشد و روحیه ای در شما ایجاد می کند که هر روز پیش از گذشته طرف خود را بخواهید. بنابراین سعی کنید راههای متفاوت راضی کردن همسر خود را در این نوع ارتباطات پیدا کنید.
زوج هایی که در این زمینه موفق هستند، اگر چندین فرزند هم داشته باشند باز هم می توانند به راحتی وقت خاصی را برای این امر اختصاص دهند حتی اگر فرزندان آنها بسیار کوچک بوده و نیاز به حمایت و مراقبت بیشتری داشته باشند.
زوج های کاردانی که از داشتن سکس با یکدیگر لذت می برند تا هشتاد، نود سالگی نیز از هم خسته نمی شوند. آنها تغییراتی که در اندام های جنسی شان به دلیل بالا رفتن سن ایجاد می شود را به راحتی می پذیرند. مردهایی که پا به سن می گذارند شاید در رسیدن به نعوذ و نگه داشتن آن با مشکل مواجه شوند و خانم ها نیز دچار خشکی مهبل می شوند. زوج های بالغ، که از نظر احساسی به هم نزدیک بوده و همدل می باشند به راحتی می توانند تغییر در نیازهای یکدیگر را درک کنند. آنها همدیگر را در آغوش می گیرند و عواطفشان را با یکدیگر در میان می گذارند و برای هم به منزله قوت قلب هستند. نیازها و خواست های این دسته از افراد برای طرف مقابل کاملا روشن است.
این راهها، روش های اثبات شده ای برای بازگرداندن علاقه و احساس به زندگی مشترک شما می باشد:
اولویت بندی: برقراری ارتباط جنسی را اولین اولویت خود قرار دهید و هیچ گاه آنرا به "بعدا" موکول نکنید. اجازه ندهید حضور بچه ها و یا مسائل کاری مانع انجام دادن این کار شود. زمان: برای معاشقه زمان بگذارید یا به عبارت دیگر برای این کار زمان به وجود آورید. بر روی علایق خود تمرکز کنید و وقت مناسبی را صرف بازسازی اعتماد و علاقه طرف مقابل نسبت به خودتان کنید. لمس کردن: دست زدن نشان دهنده عشق ورزیدن است. دستهایتان را به دست یکدیگر بسپارید، با ملایمت هم را در آغوش بگیرید و همدیگر را ببوسید. به هم به حمام بروید و دوش بگیرید. عشق: ایجاد فضای رمانتیک، بوس و کنار، و عشوه گری از مواردی هستند که کیفیت رابطه جنسی را بالا می برند. بازی: هیجان داشته باشید، با هم شوخی کنید و راههای جدید را در سکس کشف کنید. صحبت: احساسات و خواست های خود را با یکدیگر در میان بگذارید، در مقابل گفته های او از خود واکنش نشان داده و دوباره از نو خود را نیرومند سازید.